خرید بک لینک

نزدیک چهل روزه پام شکسته و خانه نشینم

اگر مثل قدیم بود الان چله نشینی تمام شده بود اما خوب کو دل و دماغ

امروز به سختی رفتم جلسه با معاون ریس دانشگاه

دست پر رفتیم.دست خالی برگشتیم

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

صبحی وروجک خانم را با خ

ودم بردم دعای ندبه

برایم دعا کرد

برده بودمش تا واسطه, ای باشد بین من و خدا

شیرین زبانی هایش دل همه حاضران را آب کرد

پ.ن یادش به خیر مادر بزرگ مرا با خودش می برو مهدیه شهر صبح های جمعه

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

۱۸ سال پیش که معلم دبستان پسرانه بودمشاگردی داشتم به اسم امیرامیر از آن بچه های خاص بود.مهربان بود و ...یک عادت خاص هم داشت که ظهر خدا حافظی مخصوص میکردو تا جواب نمی گرفت نمی رفت.ان روز از دستش نارا

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

مدتهاست حرم نرفتم

چهارشنبه پیش شیفت بودم و قراربود این هفته هم کلا شیفت باشم

هم دیروز هم فردا و....اما همان چهارشنبه آنقدر پایم اذیت کرد که خود ریس

تمام شیفت های هفته قبل و این هفته را کنسل کرد

و حالا من در دوقدمی حرم هستم ولی

با جسم و دلی که نای زیارت ندارد

و من چه قدر دلم برای خودم تنگ است این روزها

باب الجواد آن روز ابری که با پای گچ گرفته و ویلچر رفتم

برچسب: نویسنده: یاسین رجبی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

صفحه بندی